اصحاب امام حسن مجتبی -جاریه بن قُدامه (متوفی حدود۵۰ه ق)

جاریه بن قُدامه ، صحابی پیامبر اکرم و از یاران امام علی و امام حسن علیهماالسلام . بیشتر منابع (برای نمونه رجوع کنید بهابن کلبی ، ج ۱، ص ۲۴۲؛ابن حبیب ، ص ۲۹۰؛بلاذری ، ج ۱۱، ص ۴۸۱) نام نیای او را زُهَیربن حُصَین و برخی منابع ( رجوع کنید بهخلیفه بن خیاط ، ۱۴۱۴ ب ، ص ۸۹، قس ص ۳۰۵؛صَفَدی ، ج ۱۱، ص ۳۷) نام جد یا پدر وی را مالک نوشته اند.

چون جاریه بن قدامه از افراد قبیله بنی سعد (از تیره های زیدمَناه بن تمیم ) بود، از وی با نسبت سعدی تمیمی یاد کرده اند ( رجوع کنید بهابن حبیب ، همانجا؛طبرانی ، ج ۲، ص ۲۶۱) و چون در کوی بَحاریه بصره اقامت داشت ، وی را بصری خوانده اند ( رجوع کنید به ابن ابی حاتم ، ج ۲، ص ۵۲۰؛حاکم نیشابوری ، ج ۳، ص ۶۱۵).

کنیه او را ابوایوب ، ابویزید (خلیفه بن خیاط ، ۱۴۱۴ ب ، ص ۸۹، ۳۰۵؛بلاذری ، ج ۱۱، ص ۴۸۲) و ابو ولید (حاکم نیشابوری ، همانجا) نیز نوشته اند. جاریه بن قدامه را عمو یا پسر عموی اَحْنَف بن قیس * خوانده اند اما در واقع ، احنف برای احترام ، وی را چنین خطاب می کرده است ، زیرا آنان فقط در سعدبن زیدمناه بن تمیم نسب به هم می رسانده اند (بخاری ، ج ۲، جزء ۱، قسم ۲، ص ۲۳۷؛طبرانی ، همانجا؛ابونعیم ، ۱۴۰۸، ج ۱، ص ۴۸۹؛صفدی ، همانجا).

برخی ، جاریه بن قدامه را از تابعین دانسته و گفته اندکه زمان پیامبر اکرم را درک نکرده است ( رجوع کنید به عجلی ، ج ۱، ص ۹۹؛
ابن اثیر، ۱۲۸۰ـ۱۲۸۶، ج ۱، ص ۲۶۳) اما بسیاریاز علمای رجال و نویسندگان تراجم و طبقات ، از جاریهدر ضمن صحابه پیامبر نام برده اند (مثلاً خلیفه بن خیاط ، ۱۴۱۴ ب ؛ابن ابی حاتم ، همانجاها؛ابونعیم ، ۱۴۰۸، ج ۱، ص ۴۸۹ـ۴۹۰؛طوسی ، ص ۳۳). جاریه بزرگ قبیله بنی تمیم و فردی دلیر و ارجمند و از یاران خالص و وفادار حضرت علی علیه السلام و از سرداران دلاور آن حضرت بود که وی رادر جنگهایش همراهی می کرد (بلاذری ، همانجا؛طوسی ، ص ۵۹؛ابن ماکولا، ج ۲، ص ۱؛ابن اثیر، ۱۲۸۰ـ۱۲۸۶، همانجا؛ذهبی ، ص ۲۶).

پس از قتل عثمان در سال ۳۵، جاریه بن قدامه از مردم بصره به نام علی علیه السلام بیعت گرفت (مسعودی ، ج ۳، ص ۱۰۲). در جنگ جمل (۳۶) جاریه که در صف یاران علی علیه السلام و سرکرده تمیمیان بصره بود (مفید، ۱۳۷۴ ش ، ص ۳۲۱)، نزد عایشه رفت و او را به سبب هتک ستر و حرمت خویش سرزنش کرد و خروج وی را بر امام ، بزرگ تر و گران تر از قتل عثمان شمرد و از او خواست که باز گردد (طبری ، ج ۴، ص ۴۶۵).

چندی بعد، جاریه امام را در حرکت به سرزمین بابل همراهی کرد. گفته می شود در این سفر امام دعا کرد که خداوند آفتاب را باز گرداند تا جاریه با وی نماز عصر بگزارد ( رجوع کنید بهابوالفتوح رازی ، ج ۴، ص ۱۷۰). در جنگ صِفّین ، جاریه بن قدامه با لشکری ۷۰۰ ، ۱ تنی از مردم بصره ، از جمله از قبیله سعد و الرِّباب ، به امام پیوست (نصربن مزاحم ، ص ۲۰۵؛طبری ، ج ۵، ص ۷۹؛ابن ابی الحدید، ج ۴، ص ۲۷). جاریه در این نبرد، هنگام هماوردی با عبدالرحمان بن خالدبن ولید به رجز خوانی پرداخت (نصربن مزاحم ، ص ۳۹۵؛ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۲۲۲).

زمانی نیز که امام قصد پیکار با خوارج را داشت ، جاریه با لشکری سه یا پنج هزار تنی ، یا افزون تر، در نُخَیله به آن حضرت پیوست (بلاذری ، ج ۲، ص ۲۶۰). علی علیه السلام جاریه را با پانصد تن پیشاپیش فرستاد و دو هزار تن را در پی او روانه کرد. جاریه در برابر آنان ایستاد و نصیحتشان کرد (همان ، ج ۲، ص ۳۴۷). پس از واقعه نهروان ، در جمادی الا´خره سال ۳۸ اَشْهَب بن بشیرِ (بِشرِ) قرنیِ بَجَلی با ۱۳۰ یا ۱۸۰ تن بر امام خروج کرد. امام ، جاریه را به مقابله با وی فرستاد. در جنگی که در جَرْجَرایا، میان واسط و بغداد، روی داد اشهب و یارانش کشته شدند (همان ، ج ۲، ص ۳۴۶؛قس ابن اثیر، ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، ج ۳، ص ۳۷۱ـ۳۷۲).

در سال ۳۸ معاویه ، عبداللّه بن حَضْرَمی را برای تصرف بصره فرستاد. چون اَعْیَن بن ضُبَیْعَه ، از یاران علی علیه السلام ، در مقابله با ابن حضرمی * کشته شد، امام به پیشنهاد زیاد (کارگزار خود در بصره )، جاریه بن قدامه را که به تیزبینی و سرسختی با دشمن معروف بود، با پنجاه تن از بنی تمیم ، از کوفه به بصره فرستاد. جاریه در میان اَزْدیانِ ساکن بصره سخنرانی کرد و از سخت کوشی و فرمانبرداریشان از امام و عامل او یاد کرد و نامه آن حضرت را برای شیعیان خواند. امام در این نامه به بصریان هشدار داده بود که در صورت سرکشی و مخالفت ، باید شکستی سخت تر از جَمَل را تحمل کنند. مردم بصره اطاعت کردند و جاریه به سوی جمعی از قبیله خویش ، که عهد و بیعت خود را شکسته بودند، رفت و با آنان عتاب کرد.

بیشتر آنان وی را اجابت کردند، اما برخی به درشتی پاسخش دادند. در پی آن ، جاریه با یاری زیاد و ازدیان ، با ابن حضرمی وارد جنگ شد. ابن حضرمی با هفتاد تن از یارانش به خانه سُنبُل (سَنبیل ) سعدی پناه برد. جاریه به آنان هشدار داد و آنان را به اطاعت فراخواند، اما آنان نپذیرفتند؛از این رو، وی خانه را آتش زد و آنان را به هلاکت رساند. از آن پس جاریه را مُحَرِّق (آتش زننده ) نامیدند. زیاد در نامه ای به امام ، گزارش این ماجرا را داد. امام خبر را به آگاهی مردم رساند و جاریه و ازدیان را ستود و بصریان را نکوهش کرد (ابن کلبی ، ج ۱، ص ۲۴۲؛خلیفه بن خیاط ، ۱۴۱۴ الف ، ص ۱۴۸؛بلاذری ، ج ۲، ص ۳۰۹ـ۳۱۴، ج ۱۱، ص ۴۸۱؛ثقفی ، ج ۲، ص ۴۰۷ـ ۴۰۸،۴۱۰ـ۴۱۲؛طبری ، ج ۵، ص ۱۱۲).

در سال ۴۰، در ادامه حملات سرداران معاویه به قلمرو حکومت امام علی و تجاوز بُسربن اَرطاه به مکه و مدینه و غارت و کشتار در یمن ، امام ضمن سخنانی مردم را به جهاد و دفع هجوم دشمن فراخواند ( رجوع کنید به خلیفه بن خیاط ، ۱۴۱۴ الف ، ص ۱۵۰؛
ثقفی ، ج ۲، ص ۶۲۴)، که با سستی مردم روبرو گشت اما جاریه اعلام کرد که با دشمن می جنگد. امام وی را به نیکدلی و نیکخواهی و شایستگی خاندان ستود و فرمود تا مجهز گردد.

آنگاه وی را پس از سفارشهایی در باره رعایت تقوا در جهاد، با لشکری برای دفع دشمن روانه کرد. جاریه شتابان به تعقیب بُسْربن ارطاه * پرداخت و شهرها را بدون توقف پشت سر گذاشت و توانست بُسْر را از یمن بیرون کند. جاریه مالی غصب نکرد و کسی را نکشت ، به جز گروهی از اهالی نَجران را که از اسلام برگشتند و نیز افرادی از عثمانیه را که بُسْر را در حَضْرَموت پذیرا گشتند و یاری نمودند. جاریه چون به جُرَش رسید، یک ماه توقف کرد. در آنجا خبر شهادت حضرت علی را شنید. پس به مکه و سپس به مدینه رفت و از مردم این شهرها به نام امام حسن علیه السلام بیعت گرفت . آنگاه راهی کوفه شد. بُسربن ارطاه نیز از طریق سَماوه به شام ، نزد معاویه ، بازگشت (بلاذری ، ج ۲، ص ۳۳۰؛ثقفی ، ج ۲، ص ۶۲۱ـ۶۳۳، ۶۳۸ـ ۶۴۰؛یعقوبی ، ج ۲، ص ۱۹۸ـ۲۰۰؛طبری ، ج ۵، ص ۱۳۹ـ ۱۴۰؛کشّی ، ج ۱، ص ۳۲۲).

جاریه نزد امام حسن رفت و با وی بیعت کرد و شهادت امام علی را تسلیت گفت و از آن حضرت خواست که برای نبرد با دشمن (معاویه و سپاه شام ) لشکر کشی کند. امام فرمود اگر مردم همه مانند تو بودند، حرکت می کردم (مجلسی ، ج ۳۴، ص ۱۸). پس از صلح امام حسن با معاویه ، هنگامی که جاریه به حضور معاویه رسید، در پاسخ به سخنان تمسخرآمیز معاویه ، با شجاعت و صراحت لهجه از دوستی با علی علیه السلام یاد کرد و معاویه را پست خواند (بلاذری ، ج ۴، ص ۷۱ـ۷۲، ج ۱۱، ص ۴۸۲؛مفید، ۱۴۰۳، ص ۱۷۱). گفته می شود که معاویه با بردباری از وی درگذشت و به او صدهزار درهم صله و به گفته ای نُهصد جریب اقطاع داد ( رجوع کنید به بلاذری ، ج ۴، ص ۱۰۶ـ ۱۰۷، ج ۱۱، ص ۴۸۲).

علمای رجال ، جاریه را مدح و توثیق کرده اند (براینمونه رجوع کنید به عِجْلی ، ج ۱، ص ۹۹؛ابن حِبّان ، ۱۳۹۳ـ۱۴۰۳،ج ۳، ص ۶۰؛ابن داوود حلّی ، ص ۶۱). وی احادیثی از پیامبر اکرم روایت کرده است (ابن حبیب ، ص ۲۹۰). گفته اند که جاریه از پیامبر خواست تا سخنی ساده به وی تعلیم دهد و حضرت به او فرمود: «خشمگین مشو» ( رجوع کنید به حاکم نیشابوری ، ج ۳، ص ۶۱۵؛ابونعیم ، ۱۴۰۸، ج ۱، ص ۴۹۰؛قس طبرانی ، ج ۲، ص ۲۶۱ـ ۲۶۲). اهل مدینه و بصره از جاریه بن قدامه حدیث روایت کرده اند (ابن اثیر، ۱۲۸۰ـ۱۲۸۶، ج ۱، ص ۲۶۳). صفدی (ج ۱۱، ص ۳۷) مرگ جاریه را در حدود سال ۵۰ دانسته است اما به نوشته ابن حبّان (۱۴۰۸، ص ۷۱) وی در زمان یزیدبن معاویه (حک : ۶۰ـ۶۴) وفات یافته است . برخی نوادگان جاریه بن قدامه بعداً در اصفهان ( رجوع کنید به ابونعیم ، ۱۹۳۱ـ۱۹۳۴، ج ۱، ص ۸۸ ـ۸۹) و خراسان ( رجوع کنید به بلاذری ، ج ۱۱، ص ۴۸۳) ساکن شدند.



منابع :

(۱) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(۲) ابن ابی حاتم ، کتاب الجرح و التعدیل ، حیدرآباد دکن ۱۳۷۱ـ۱۳۷۳/ ۱۹۵۲ـ۱۹۵۳، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(۳) ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفه الصحابه ، قاهره ۱۲۸۰ـ۱۲۸۶، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(۴) همو، الکامل فی التاریخ ، بیروت ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۶؛
(۵) ابن حبّان ، کتاب الثقات ، حیدرآباد دکن ۱۳۹۳ـ۱۴۰۳/ ۱۹۷۳ـ۱۹۸۳، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(۶) همو، مشاهیر علماءالامصار و اعلام فقهاءالاقطار ، چاپ مرزوق علی ابراهیم ، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۷؛
(۷) ابن حبیب ، کتاب المحبّر ، چاپ ایلزه لیشتن شتتر، حیدرآباد دکن ۱۳۶۱/۱۹۴۲، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(۸) ابن داوود حلّی ، کتاب الرجال ، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم ، نجف ۱۳۹۲/۱۹۷۲، چاپ افست قم ( بی تا. ) ؛
(۹) ابن کلبی ، جمهره النسب ، ج ۱، چاپ ناجی حسن ، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۶؛
(۱۰) ابن ماکولا، الاکمال فی رفع الارتیاب عن المؤتلف و المختلف من الاسماء و الکنی و الانساب ، چاپ عبدالرحمان بن یحیی معلمی یمانی ، حیدرآباد دکن ۱۳۸۱ـ ۱۴۰۶/ ۱۹۶۲ـ۱۹۸۶؛
(۱۱) ابوالفتوح رازی ، تفسیر روح الجِنان و روح الجَنان ، چاپ ابوالحسن شعرانی و علی اکبر غفاری ، تهران ۱۳۸۲ـ ۱۳۸۷؛
(۱۲) احمدبن عبداللّه ابونعیم ، کتاب ذکر اخبار اصبهان ، چاپ سون ددرینگ ، لیدن ۱۹۳۱ـ۱۹۳۴، چاپ افست تهران ( بی تا. ) ؛
(۱۳) همو، معرفه الصحابه ، چاپ محمد راضی بن حاج عثمان ، ریاض ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛
(۱۴) احمدبن اسماعیل بخاری ، کتاب التاریخ الکبیر ، ( بیروت ? ۱۴۰۷/ ۱۹۸۶ ) ؛
(۱۵) محمدبن یحیی بلاذری ، انساب الاشراف ، چاپ محمود فردوس العظم ، دمشق ۱۹۹۶ـ۲۰۰۰؛
(۱۶) ابراهیم بن محمد ثقفی ، الغارات ، چاپ جلال الدین محدث ارموی ، تهران ۱۳۵۵ ش ؛
(۱۷) محمدبن عبداللّه حاکم نیشابوری ، المستدرک علی الصحیحین ، بیروت : دارالمعرفه ، ( بی تا. ) ؛
(۱۸) خلیفه بن خیاط ، تاریخ خلیفه بن خیاط ، روایه بقی بن مخلد، چاپ سهیل زکار، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳ الف ، همو، کتاب الطبقات ، روایه موسی بن زکریا تستری ، چاپ سهیل زکار، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳ ب ؛
(۱۹) محمدبن احمد ذهبی ، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، چاپ عمر عبدالسلام تدمری ، حوادث و وفیات ۴۱ـ۶۰ هـ ، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛
(۲۰) صفدی ؛
(۲۱) سلیمان بن احمد طبرانی ، المعجم الکبیر ، چاپ حمدی عبدالمجید سلفی ، چاپ افست بیروت ۱۴۰۴ـ ? ـ۱۴۰؛
(۲۲) طبری ، تاریخ (بیروت )؛
(۲۳) محمدبن حسن طوسی ، رجال الطوسی ، چاپ جواد قیومی اصفهانی ، قم ۱۴۱۵؛
(۲۴) احمدبن عبداللّه عجلی ، معرفه الثقات ، چاپ عبدالعلیم عبدالعظیم بستوی ، مدینه ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛
(۲۵) محمدبن عمرکشّی ، اختیار معرفه الرجال ، المعروف برجال الکشی ، ( تلخیص ) محمدبن حسن طوسی ، تصحیح و تعلیق محمدباقربن محمد میرداماد، چاپ مهدی رجائی ، قم ۱۴۰۴؛
(۲۶) محمدباقربن محمدتقی مجلسی ، بحارالانوار ، ج ۳۴، چاپ محمدباقر محمودی ، تهران ۱۴۱۳/۱۹۹۲؛
(۲۷) مسعودی ، مروج (بیروت )؛
(۲۸) محمدبن محمد مفید، الجمل و النصره لسّیدالعتره فی حرب البصره ، چاپ علی میرشریفی ، قم ۱۳۷۴ ش ؛
(۲۹) همو، کتاب الامالی ، چاپ حسین استادولی و علی اکبر غفاری ، قم ۱۴۰۳؛
(۳۰) نصربن مزاحم ، وقعه صفّین ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ۱۳۸۲، چاپ افست قم ۱۴۰۴؛
(۳۱) یعقوبی ، تاریخ .

دانشنامه جهان اسلام جلد ۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.