انفاق شاه کلید ایمان است

خداوند خریدار جان و مال است

علامه در المیزان می فرماید:
خدای سبحان در این آیه به کسانی که در راه خدا با جان و مال خود جهاد می کنند، وعده قطعی بهشت می دهد و می فرماید که این وعده را در تورات و انجیل هم داده، همان طور که در قرآن می دهد. خداوند این وعده را در قالب تمثیل ریخته و آن را به خرید و فروش تشبیه کرده؛ یعنی الله: خریدار، مومنین: فروشنده، جان و مال: کالای مورد معامله، بهشت: بهای پرداختی و تورات و انجیل و قرآن: سند معامله هستند و در آخر مومنین را در این معامله بشارت و به رستگاری عظیمی تهنیت داده است.
ولا ینفقون نفقه صغیره و لا کبیره و لا یقطعون وادیا الا کتب لهم لیجزیهم الله احسن ما کانوا یعملون(53)
و هیچ هزینه کوچک و بزرگی را خرج نمی کنید و هیچ وادی را نمی پیمایید، مگر این که به حساب آنان نوشته می شود تا خدا آنها را بهتر از آن چه می کردند پاداش دهد.
پس انفاق در نزد خداوند کوچک و بزرگ ندارد، بلکه مهم نفس انفاق است – چه کم و چه زیاد – و مهم آن که به حساب دریافت می کند.
قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفر حوا هو خیر مما یجمعون(54)
بگو: به فضل و رحمت خدا باید خوشحال شوند که آن از آن چه می اندوزند بهتر است.
فضل و رحمت خداوند آن قدر زیاد است که درک کامل آن برای کسی مقدور نیست؛ چرا که بشر و علمش محدود است و هیچ گاه به فضل و رحمت الهی پی نخواهد برد، مگر به آن چه که خداوند برایش آشکار کند، مثل: حیات، دین، کمال و تزکیه که در آیه 21 سوره نور می فرماید:
اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نمی شد، احدی از شما تا ابد پاکیزه نمی گشت.
لذا اگر هر یک از این فضایل و رحمت های الهی شامل حال ما نمی شد، هیچ گاه قدرت به دست آوردن آن را نداشتیم، پس باید به فضل و رحمت الهی شادمان بود؛ نه به اموالی که نزد خود جمع می کنیم. از طرف دیگر، آیه اشاره به این مطلب دارد که مال اندوزی نکنید، بلکه انفاق و بخشش کنید تا فضل و رحمت الهی شامل شما شود و قلبتان از آلودگی ها و علایق مادی، پاک و پاکیزه گردد.
و الذین صبروا ابتغاء وجه و اقاموا الصلاه و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیه و یدرء ون بالحسنه اولئک لهم عقبی الدار(55)
و نیک فرجامی سرای آخرت برای کسانی که برای رضای پروردگارشان صبوری کردند و نماز برپا داشتند و از آن چه روزیشان دادیم، در نهان و عیان کردند و بدی را به نیکی برطرف ساختند.
از آن چه روزی به آنها دادیم، پنهان و آشکار انفاق می کنند. پس یکی از خصوصیات صاحبان خانه آخرت – که سرای جاویدان و بهشت ابدی برای آنهاست – انفاق در پنهان و آشکار است. در ابتدا هم سرا آمده که اهمیت انفاق پنهانی را برساند؛ یعنی ارزش والایی است، چرا که پنهانی بودن انفاق از هر گونه گزند و آسیب و خطر ریا و شهرت به دور است و درجه خلوص آن بالاست و اگر کسی که با انفاق پنهانی به خلوص رسید، آشکارا هم انفاق کند، از خطر در امان است؛ چون برای رضای خدا کار می کند، نه برای رضای مردم.
قل لعبادی الذین آمنوا یقیموا الصلاه و ینفقوا مما رزقناهم سرا و علانیه من قبل آن یاتی یوم لا بیع فیه و لا خلال(56)
به آن دسته از بندگانم که ایمان آورده اند بگو: نماز را برپا دارند و از آن چه روریشان کرده ایم، در نهان و آشکار انفاق کنند، پیش از آن که روزی فرا رسد که در آن نه داد ستدی باشد و به رفاقتی.
به بندگانم بگو: قل لعبادی: این عباد خدا چه کسانی هستند؟ در آخر سوره فجر جوابش آمده است:
یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی
ای جان به اطمینان رسیده و آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد که تو از او خشنود و او از خشنود است، پس به جمع بندگانم در آی و در بهشت من داخل شو.
خداوند به این بندگانش که در نهایت خلوص و قرب الهی هستند می فرماید نماز برپا دارند و از آن چه روزیشان داده است، هم پنهانی و هم آشکارا انفاق کنند، قبل از روزی که دیگر نه بیع و معامله ای در آن است و نه (خلال) دوستی و آشنایی به کار آید. اکنون ملاحظه کنید که انفاق – چه پنهانی و چه آشکار – چه قدر نزد خداوند گرامی است و چه معامله پرسودی است که برای همه مهیا گشته و سرمایه اش نیز خداست! عجب معامله ای! سرمایه از او، خرید از او، سود و پاداش نیز نگیریم و این همه ضرر و فضل و بخشش و کرم را از جان خود دور سازیم و بدتر از همه این که نتوانیم به جمع عبادی در آییم و از منتهی درجه کمال دور بمانیم؟ آیا مال اندوزی و متاع دنیای پست و فانی این – قدر ارزش دارد که به خاطر آن در بند کشیده شده و به چاه نفس و ظلمت بیفتیم؟هیهات، هیهات!
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود – سر و جان را نتوان گفت که مقداری است
ضرب الله مثلا عبدا مملوکالا یقدر علی شی ء و من رزقناه منا رزقا حسنا فهو ینفق منه سرا وجهرا هل یستوون الحمد لله بل اکثر هم لا یعلمون(57)
خدا بنده ای مملوک را مثال زده است که هیچ کاری از او بر نمی آید و کسی را از جانب خویش رزق نیکویی داده ایم که از آن در نهان و عیان انفاق می کند. آیا این دو یکسانند؟ (خدا نیز با چیزی یکسان نیست) ستایش از آن خداست؛ اما بیشتر شان نمی دانند.
انفاق را همه می پسندند
آیه در مورد تأثیر انفاق و این که انفاق کردن در نهان و آشکار نزد همه افراد بشر – با هر دین و آیین و هر فکر و عقیده ای – امری محبوب و نیکو به حساب می آید و کلا عقل هر بشری آن را نیک می داند و خداوند از این حسن سلیقه فطری بشر استفاده کرده و مثال می زند تا ربوبیت خود را ثابت کند. آیا کسی که انفاق می کند با کسی که عبد مملوکی است و هیچ کاری نمی کند برابر است؟ جواب معلوم است، هر عقل سالمی پاسخ می گوید: خیر، برابر نیست و خداوند می فرماید: هیچ چیز با خداوند مساوی و قابل مقایسه نیست؛ چرا که همه مخلوق اویند، و او مالک هر چیزی است، همه نعمت ها از اوست و همه خلایق روزی خوار اویند.
و آت ذاالقربی حقه و المسکین و ابن السبیل و لا تبذر تبذیرا(58)
و حق خویشاوند، تنگدست و به راه مانده را بده و ولخرجی و اسراف مکن.

موارد انفاق

از همین آیه معلوم می شود که انفاق به ذی القربی، مسکینان و در راه ماندگان، از احکامی است که قبل از هجرت واجب شده؛ برای این – که این آیه مکی است و نیز در سوره ای مکی قرار دارد.المیزان.
آیه موارد انفاق را بیان می کند و این که نیازمندان در اموال شما که نیازمند نیستید حقی دارند. پس حق آنان را پرداخت کنید؛ چون اضافه بر نیاز واقعی خود را ریخت و پاش ها و ولخرجی ها را بگیرید و آن را به نیازمندان برسانید، هم توفیق انفاق و عمل به دستور الهی را یافته اید و هم این که از گناه اسراف دور مانده اید؛ چرا که در آیه بعد می فرماید: اسراف کاران برادران شیطان هستند. پس خداوند نخواسته که شما احتیاجات واقعی زندگی را در نظر نگیرید همه از آن بکاهید، بلکه خواسته زیاده روی و اسراف نکنید و بگذارید همه از این روزی خداداد بهره ببرند. تو نیاز خود را برطرف کن و اضافه را در اختیار نیازمندان قرار بده تا نیاز آنان نیز برطرف شود و خداوند برکاتش را برای شما نازل کند و همه از سرچشمه فیض الهی بهره مند شوند.
و اما تعرضن عنهم ابتغاء رحمه من ربک ترجوها فقل لهم قولا میسورا(59)
و اگر به امید رحمت (و وسعت رزق) از جانب پروردگارت از (انفاق) به آنها روی می گردانی، پس با ایشان سخنی نرم گوی.
یعنی اگر اکنون بدان امید که در آینده وضعت خوب خواهد شد، از کمک به نیازمندان خود داری می کنی و چیزی به آنها نمی دهی، با زبانی خوش به آنان دلداری بده و دلشان را شاد کن و آنان را با حرف های درشت و تند از خود مران.
و لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک و لا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا(60)
نه دستت را به (خست) به گردن خویش ببند و نه (به بخشش بی جا) یک باره بگشای که ملامت زده و حسرت خورده بمانی.
اعتدال در انفاق
یعنی حد اعتدال را در انفاق کن، هم نیاز خود را در نظر بگیر و هم نیاز دیگران را و در کمک کردن به آنان متعادل باش.
و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما(61)
و کسانی که چون انفاق کنند، به زیاده روی می کنند و نه خست می ورزند و میان این که این آیه، هشتاد صفحه بعد از آیه قبلی (29 اسراء) آمده است؛ اما گویا بعد از آن شرح می کند؛ اول به اهل انفاق؛ یعنی کسانی که اهل انفاق هستند و دل از مادیات بریده اند، و علاقه به مال باعث انفاق نکردن آنها نشده است.
دوم این که هنگام انفاق اهل اسراف نیستند؛ یعنی این طور نیست که چون دل از مادیات بریده اند، بدون حساب و کتاب خرج می کنند، بلکه راه اعتدال و میانه روی را انتخاب کرده و عاقلانه و به اندازه و به جا انفاق می کنند. به عبارت دیگر، این طور نیست که احساسات بر آنها غلبه کند و آن جا که دلشان سوخت، یک جا دارایی خود را ببخشند، بلکه عقل را به کار می گیرند و حد و اندازه را نگاه می دارند. نکته بسیار ظریفی در این آیه آمده است که جای تامل و دقت بسیار دارد و ممکن است روح آیه باشد و آن که در مورد اموری که محبوب پروردگار است و از ما بندگان خواسته که به انجام آنها اهتمام داشته باشیم، این طور نیست که هر چه بیشتر آن کار خواسته شده را انجام دهیم مطلوب تر و محبوب تر است؛ بلکه باید به نحوی انجام داده شود که مطلوب و مراد خداوند است؛ نه این که مراد خودمان باشد و صرفا به خاطر این که از آن کار خوشمان می آید، آن را زیاد انجام دهیم. خبر، باید ببینیم که پروردگار چه گونه می خواهد و آن مهم است، زیادی مهم نیست. مثلا درست است که انفاق کردن مطلوب خداست؛ ولی نه هر انفاقی، بلکه انفاقی که توام با اعتدال و میانه روی باشد. پس نمی شود کسی بگوید حالا که خدا دستور داده انفاق کن و انفاق کردن را دوست دارد، من هم باید همه سرمایه خود را انفاق کنم. خیر بلکه باید بدانم با چنین کاری خود فردی نیازمند و محتاج می گردم و حال دیگران باید برای تأمین نیازهای اولیه زندگی ام به من انفاق کنند. این طور نیست. تمام دستورات خداوند خسا و کتاب دارد و صرفا به زیادی عمل نیست، بلکه به تسلیم بودن است و مهم این است که تسلیم فرمان پروردگار باشیم چنان که اگر فرمود: انفاق کن، بگوییم: به روی چشم! و اگر فرمود: اول به نیازمندان فامیل کمک کن، بگوییم: به روی چشم! خلاصه مهم ترین امر در اجرای فرامین محبوب واقعی این است که بنده آن گونه که او می خواهد فرمان برد و هدف، کسب رضای خالق باشد. پس چگونگی عمل شرط مهم قبول آن است و این نکته ظریفی است که باید به آن دقت کنیم و آن را در تمام امور عبادی در نظر بگیریم، مثلا روزه گرفتن خوب است؛ اما نه آن قدر که دیگر توان کار کردن و فعالیت نداشته باشیم و یا ذکر گفتن خوب است؛ اما ذکری که با حضور قلب باشد که آن کارساز است؛ نه تکرار زیاد ذکر فقط با زبان و…
ان قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم و آتیناه من الکنور ما آن مفاتحه لتنوء بالعصبه اولی القوه اذ قال له قومه لا تفرح آن الله لا یحب الفرحین(62) (76) وابتغ فیما آتاک الله الدار الاخره و لا تنش نصیبک من الدنیا و احسن الله الیک و لا تبغ الفساد فی الارض آن الله لا یحب المفسدین(63) (77)
همانا قارون از قوم موسی بود و بر آنان ستم کرد و آن قدر از گنجینه ها به او داده بودیم که کلیدهای آن به گروه نیرومند هم گارم می آمد. آن گاه قوم وی بدو گفتند: سرمستی مکن که خدا سرمستی کنندگان را دوست نمی دارد (76) و در آن چه خدا به تو داده سرای آخرت را بطلب و سهم خود را (نیز) از دنیا فراموش نکن و همان طور که خدا فسادگران را دوست نمی دارد (77).

عاقبت انفاق نکردن

حکایت قارون، حکایت تمام کسانی است که حب دنیا و علاقه به زر و زیور آن، آنها را گرفتار کرده و اسیر این عروس آرایش شده دنیا شده اند. آن قدر غرق تجملات، مال اندوزی و مال پرستی شده اند که خالق و روزی دهنده خود را فراموش کرده اند و غرور مال دنیا و قدرت کاذبی که از این کال کسب کرده اند، آنها را وادار به سرکشی و ظلم نموده و علت اصلی آن، همان انفاق نکردن مال از روز اول است و چون از ابتدا نتوانسته اند علاقه به مال دنیا را در دل خود کم کنند و سپس آن را از بین ببرند، دلشان از آلودگی به حب دنیا پاک نشده و تسلیم روزی آن را از بین ببرند، دلشان از آلودگی به حب دنیا پاک نشده و تسلیم روزی رسان نشده اند، همین حب مال و شوکت کاذب برخواسته از آن باعث انحراف و گمراهی و در نهایت نابودی خود و اموالشان می شود. این حکایت واقعا خواندنی و قابل تامل و دقت است و این طور نیست که بگوییم این سرنوشت مخصوص قارون بود و ما از آن مستثنی هستیم. خیر، وقتی خداوند از بین همه حکایاتی که در ادوار گذشته بوده فقط بعضی را در قرآن آورده، قطعا قصد داستان سرایی و اطلاع رسانی نداشته، بلکه این حکایات، حکایت نفس ما انسان ها است و همه ما قارونی در نفس داریم که پنهان است. مثلا فرموده: و مما رزقناهم ینفقون از آن چه روزیشان می کنیم انفاق می کنند؛ یعنی (از ابتدا) با مال دنیا این گونه برخورد کرده و قدری از آن را انفاق می کنند و علاقه به جمع آوری و انباشته کردن و تکاثر را از خود بیرون می نمایند. لذا اگر روزیشان بیشتر شود، باز هم دست از انفاق برنمی دارند؛ چون وقتی کم داشتند و نیازشان بیشتر بود انفاق می کردند، پس اکنون که بیشتر دارند و نیازشان به مال کمتر شده، صد در صد انفاق خواهند کرد؛ چرا که نطفه محبوب مال را از ابتدا در دل خشکانده اند. پس خداوندی که ما را آفریده می داند نقطه ضعف ما کجاست، و راه حل آن چیست و چگونه به سر منزل مقصود خواهیم رسید. لذا باید دقیقا به دستوراتش عمل کنیم، والا مثل قارون و بقیه ستم کاران دچار عذاب الهی می شویم. البته این عذاب دنیای قارون بوده و عذاب اخروی او را خدا می داند: و الله سریع الحساب: خداوند زود به حساب می رسد و این طور نیست که ستم کاران را در دنیا رها کند. خیر، هم در این دنیا به حسابشان می رسد و هم آخرت آنها تباه است. پس اگر قارون به نصیحت ناصحان قوم خود گوش فرا می داد و به فقرا و نیازمندان کمک می کرد، هرگز دچار ضلالت و بدبختی نمی شد و خود و ثروتش به یک باره به زمین فرو نمی رفت. این جاست که انسان هوشمند و عاقل از این حکایت درس می گیرد و پی به اهمیت انفاق می برد که راه نجات در بذل و بخشش و انفاق مال است؛ نه در جمع آوری و انباشته کردن آن و به تعداد صفرهای حساب خود افزودن! انسان ارزشی دارد که از مال بالاتر است، پس نباید اسیر مال شود، بلکه مال و ثروت باید اسیر او شود و او آنها را در راهی که پروردگار عالمیان فرمان داده خرج کند؛ چرا که مالک اصلی و وارث زمین و آسمان خداست.
فآت ذا القربی حقه و المسکین و ابن اسبیل ذلک خیر للذین یریدون وجه الله و اولائک هم المفلحون(64)
آثار پس حق خویشاوندان و تنگ دستان و در راه مانده را ادا کن. این (انفاق) برای کسانی که خواهان خشنودی خدایند بهتر است و آنان همان رستگارانند.
در آیه 26 سوره اسراء که قبلا بیان آن گذشت، آمده است:
و آت ذا القربی حقه و المسکین و ابن السبیل و لا تبذر تبذیرا
حق خویشاوندان و تنگ دستان و به ران مانده را بده و ولخرجی و اسراف مکن.
آثار انفاق
اما خداوند در این آیه و نتایج این انفاق را نیز بیان می کند و می فرماید:
این انفاق برای کسانی که وجه الله؛ یعنی رضایت خدا را در نظر دارند و همه کارهایشان برای خداست و قطب نمای وجود و اعمالشان رو به خدا تنظیم شده بهتر است و اینان که انفاق می کنند، همان رستگارانند. پس فلاح و رستگاری در اطاعت از فرامین الهی است و سخت ترین آن، دل کندن از مال است که خدا دستور داده انفاق کنید تا دل از مال بی ارزش و فانی دنیا کنده شود و وقتی توانستی علاقه به مال را از دلت بیرون کنی، جزء رستگاران می شوی و این فرموده خداست و کلام خدا حق است و واقعیت را بیان می کنند. حال خود دانی! این دو روز دنیا و این مال بی ارزش آن! آیا می توانی به وسیله همین مال بی ارزش، رستگاری و خوشبختی دائمی را برای خودت بخری، دل از ظاهر پرفریب دنیا خالی کرده و با انفاق، وجه الله را اراده کنی؟ انشاء الله.
تتجا فی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون(65)
از بسترهای خواب (برای عبادت شب) پهلو می کنند و پروردگارشان را به خوف و رجا می خوانند و از آن چه روزیشان کرده ایم انفاق می کنند.
فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین جزاء بما کانوا یعملون(66)
پس هیچ کس نمی داند چه چیزی از روشنی چشم ها به پاداش آن چه انجام می دادند برایشان نهفته شده است.
علامه در المیزان می فرماید:
این آیه معرف مومنین از نظر اعمالشان است، چنان چه که آیه قبل از نظر اوصاف معرف ایشان بود. بنابراین جمله تتجا فی جنوبهم عن المضاجع با در نظر گرفتن تجافی به معنای اجتناب و دوری، جنوب و جمع جنب به معنی پهلو و مضاجع به معنای رخت خواب و محل استراحت، کنایه از این است که مومنین خواب خود را ترک می کنند و به عبادت خدا می پردازند. یدعون ربهم خوفا و طمعا؛ یعنی از بستر دوری می کنند، در حالی که مشغول به عبادت پروردگارشانند و در دل شب، آن هنگام که چشم ها به خواب رفته و بدن ها بی حرکت افتاده خدا را می خوانند؛ اما به تنها از خوف که ناامیدی از رحمت خدا بر آنان مسلط شود و نه تنها به طمع رحمت که از غضب و مکر خدا ایمن باشند، بلکه هم از ترس و هم به طمع او را می خوانند و در دعای خود ادب عبودیت را از در خواست آن حوائجی که هدایت را برای آدمی پدید می آورد، بیشتر دعایت می کنند و این تتجافی از بستر و دعا، با نوافل شبانه و نماز شب منطبق است.
و مما رزقناهم ینفقون: این جمله عمل دیگری را از مومنین واقعی یاد آور شده و آن این است که برای خدا و در راه او انفاق می کنند.
آیه قبل (آیه 15) که سجده واجبه دارد و آیه (16)، صفات مومنین واقعی را بیان می کند و از آن جمله مما رزقناهم ینفقون است؛ یعنی انفاق کردن یکی از اساسی ترین و بنیادی ترین اعمال مومنین واقعی است و این مطلب، نقش و جای گاه انفاق را می رساند که از چه اهمیت و ارزش والایی برخوردار است!