مقایسه ارتباط انسان و طبیعت در اسلام

نهى از اسراف
«ولا تسرفوا انه لایحب المسرفین»؛ «اسراف نکنید که خدا اسرافکاران را دوست نمى دارد»، (انعام/ 141). در اینجا منظور از اسراف زیاده روى در مصرف مواهب طبیعى است. از نظر قرآن انسان حق ندارد هر نوع دخل و تصرفى در طبیعت بکند. حتى در استفاده از نعماتى که خداوند به صورت طبیعى در اختیار او گذاشته است، مجاز نیست که از حد معینى پا فراتر بگذارد و این نعمت ها را هدر دهد.

انفاق از مواهب طبیعى
خداوند می فرماید: «یا أیهاالذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یأتى یوم لابیع فیه ولا خلة ولا شفاعة»؛ «اى کسانى که ایمان آورده اید، از آنچه به شما روزى داده ایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزى فرا رسد که در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى»، (بقره/ 254). مؤمنان موظفند که از آنچه روزى شان شده است (اعم از نعمات مادى و معنوى)، انفاق کنند، و این دارایی ها را در اختیار کسانى که از آن بى بهره اند، بگذارند و البته این انفاق موجبات پرورش روح و تقویت انسان دوستى را در مؤمنان فراهم مى کند.

نظر به خلقت براى عبرت و تذکر
طبیعت مى تواند حقایق فراموش شده را به انسان یادآورى کند و او را به امور مهم ترى متوجه سازد: «الم تر ان الله انزل من السماء ماء فسلکه ینابیع فى الارض ثم یخرج به زرعا مختلفا الوانه ثم یهیج فتریه مصفرا ثم یجعله حطاما ان فى ذلک لذکرى لاولى الالباب»؛ «آیا ندیدى که خدا از آسمان آبى فرو فرستاد و آن را به صورت چشمه هایى، در زمین به راه انداخته است و آنگاه با آن کشتى به رنگ هاى گونه گون بیرون مى آورد، سپس خنک مى شود و آن را زرد شده مى بینى، آنگاه ریز و ریزش کند که در این براى دارندگان خرد پندى هست»، (زمر/ 21). «افلا ینظرون الى الابل کیف خلقت و الى السماء کیف رفعت و الى الجبال کیف نصبت و الى الارض کیف سطحت فذکر انما انت مذکر»؛ «آیا به شتر نمى نگرند که چگونه آفریده شده است و به آسمان که چگونه برافراشته شده است و به کوه ها که چگونه به جا نهاده شده اند و به زمین که چگونه گسترده شده است پند ده که تو فقط پند رسانى»، (غاشیه/ 21-17).

انسان آباد کننده زمین
قرآن نه تنها انسان را از اسراف در استفاده از مواهب طبیعى نهى مى کند، بلکه یادآور مى شود که وظیفه او در قبال طبیعت آبادانى آن و رساندن آن به وضع مطلوب و بهترى است: «هو انشأکم من الارض و استعمرکم فیها»؛ «و شما را از زمین پدید آورد و آباد کردن آن را به شما سپرد»، (هود/ 61).

آیه بودن طبیعت

دو گونه اساسى از تفاهم میان خدا و انسان وجود دارد. شفاهى (که وسیله آن زبان بشرى مشترک میان دو طرف است) و غیر شفاهى (که وسیله آن، از طرف خدا «نشانه هاى طبیعى» یا همان آیات الهى است و از طرف بشر پیدا کردن هیئت خاص و انجام دادن بعضى حرکات بدنى است). طبعا در هر دو حالت ابتکار و آغاز کار به دست خداست، و از طرف انسانى، این ارتباط اساسا نسبت به ابتکار عملى الهى جنبه «عکس العملى» دارد. اراده خدا براى گشودن راه ارتباط مستقیم میان خود او و نوع بشر طبق آموزه هاى قرآنى، به صورت تنزیل یا فرو فرستادن آیات یا «نشانه هاى» الهى تجلى پیدا مى کند. از این لحاظ، اختلاف اساسى میان علامات و نشانه هاى زبانى و غیر زبانى وجود ندارد، بلکه هر دو متساویا آیات الهى اند. وحى که شکل برجسته ارتباط زبانى بین خدا و انسان است، تنها جزئى از یک دسته نمودهاى کلى است که مجموع آنها در ذیل مفهوم وسیع تر ارتباط خدا و انسان واقع مى شوند. به همین جهت است که قرآن عملا کلمات وحى شده را «آیات» مى نامد و میان آنها و آیات دیگر غیر زبانى تفاوتى قائل نمى شود. مى توان مطلب را به صورت ذیل نشان داد: آنچه که در اینجا مورد نظر است، ارتباط خدا و انسان از طریق آیات طبیعى است. خدا در هر لحظه، آیات را، یکى پس از دیگرى، به کسانى فرو مى فرستد که از چنان عقل و اندیشه اى برخوردارند که آنها را همچون «نشانه هایى» تلقى کنند: «ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار و الفلک التى تجرى فى البحر بما ینفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فأحیا به الارض بعد موتها و بث فیها من کل دابة و تصریف الریاح و السحاب المسخر بین السماء و الارض لآیات لقوم یعقلون»؛ «در آفرینش آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز و کشتی هایى که با آنچه مردم را به سود مى رساند در دریا روانند و آبى که خدا از آسمان فرود آورد و زمین را، پس از مردنش، بدان زنده کرد و از همه جنبندگان در آن پراکند و تغییر بادها و ابرى که در میان آسمان و زمین در خدمت است، براى گروهى که خرد مى ورزند نشانه هاست» (بقره/ 164) نیز در سوره انعام (آیات 95 ـ 99) پس از ذکر آیات الهى مى فرماید: « ان فى ذلکم لآیات لقوم یؤمنون»؛ «بى گمان در اینها براى مردمى که ایمان مى آورند آیاتى است»، (انعام/ 99-95). و در سوره نحل (آیات 9 ـ 13) هم آمده است: «ان فى ذلک لآیات لقوم یعقلون… ان فى ذلک لآیة لقوم یذکرون»؛ «مسلما در اینها براى مردمى که تعقل مى کنند شواهدى است»، (نحل/ 13-9). بى تردید در اینها براى مردمى که پند مى گیرند نشانه اى است. معنى این بیانات، بدان صورت که از قرآن فهمیده مى شود، آن است که به هر چه معمولا نام نمود طبیعى مى دهیم، از قبیل باران و باد و ساختمان آسمان و زمین و در پى هم آمدن روز و شب و جابه جا شدن بادها و نظایر این ها، نباید تنها به عنوان نمودهایى طبیعى نظر شود، بلکه باید آنها را «نشانه ها» یا «نمادها» یى بدانیم که مداخله خدا را در کارهاى بشرى نشان مى دهند، و شواهدى بر مشیت الهى و توجه و حکمت وى براى خیر و صلاح نوع بشر بر روى زمین بشناسیم. همان گونه که علامت راهنماى کنار جاده نباید تمام حواس مسافر را به خود جلب کند، بلکه باید وسیله آن شود که وى به جانب مقصدى که در پیش دارد حرکت خود را ادامه دهد، همین گونه هم نمود طبیعى، به جاى آنکه تمام توجه شخص را به عنوان نمودى طبیعى به طرف خود جلب کند و این توجه را در خود ثابت نگاه دارد، باید پیوسته به طریقى عمل کند که دقت و توجه ما را به چیزى ماوراى خودش معطوف سازد. چون نمود طبیعى با چنین ژرفایى فهم شود، دیگر نمود طبیعى نیست، در این صورت «نشانه» و «رمز» و «نماد» و به تعبیر قرآن، آیه است. و آن چیز موجود در ماوراى نمودهاى طبیعى، که این نمودها همچون علامت و نشانه اى به آن اشاره مى کنند، به مفهوم قرآنى، خود خدا، یا به صورتى دقیق تر، جلوه هایى از خدا، همچون، رحمت و قدرت و عدالت و حاکمیت و نظایر این ها است.

مقایسه تصور قرآن از طبیعت با جهان بینى فلسفى کارل یاسپرس

طرز تصور قرآنى را از راه مقایسه با جهان بینى فلسفى کارل یاسپرس، فیلسوف آلمانى، بهتر مى توان دریافت که همین نکته را سنگ شالوده دستگاه فلسفى خویش قرار داده است. در این دستگاه، به مسأله طبیعت نمادى و نشانه اى و علامتى جهان توجه فراوانى شده است. بنا به گفته یاسپرس ما در سطوح و ترازهاى مختلف زندگى مى کنیم. چون سطح عقل (verstand)، عادى متعارف را که اشیا، و از جمله انسان، در همین سطح همچون اشیاى طبیعى در برابر چشمان ما ظاهر مى شوند رها کنیم، و به سطوح وجود (existenz) گام نهیم، ناگهان خود را در جهانى عجیب چنان مى یابیم که گویى در برابر خدا ایستاده ایم، خدایى که وى او را das umgreiy fende مى نامد، یعنى چیزى بى نهایت بزرگ که همه چیز را از بالا فرا مى گیرد. این «همه فراگیر» با ما به سخن گفتن مى پردازد، منتها این مکالمه مستقیم نیست و به میانجیگرى امور و اشیاى طبیعى است. در اینجا دیگر چیزها به صورت اشیاى طبیعى و عینى نیستند، بلکه نمادهایى هستند که از طریق آنها «همه فراگیر» با ما سخن مى گوید. اشیا در این مرحله، صورت «ارقام» یا رمز نگاشت دارند، و چنان مى شوند که کل جهان به صورت رقم نویسى و کتابى نگاشته شده با رمزها در مى آید. به عبارت دیگر، جهان کتاب بزرگى از نمادها و رمزهاست و تنها کسانى که در تراز و سطح وجود زندگى مى کنند، قابلیت خواندن این کتاب را دارند. این بیان درست مطابق با این اندیشه قرآنى است که بنابر آن همه چیزها در حقیقت آیات الله هستند و از ماهیت نمادى آنها فقط کسانى آگاه مى شوند که عقل دارند و مى توانند، به معنى واقعى کلمه «اندیشیدن» (تفکر)، به تفکر بپردازند.

فرق آیات شفاهى و غیر شفاهى
اول: آیات شفاهى چون با کلمات سر و کار دارند، دقیق تر و آشکارترند، اما آیات غیر شفاهى مبهم و غیر ملفوظند. دوم: آیات شفاهى تنها به افراد خاصى عرضه مى شوند (پیامبران)، اما آیات غیر شفاهى براى همه افراد نوع بشر بدون تفاوت فرستاده مى شوند و هر کس که قابلیت فکرى و روحى براى تفسیر و تعبیر این نمادها داشته باشد، به آنها دسترسى دارد. سوم: دسترسى به آیات شفاهى به واسطه پیامبران است، اما دسترسى به آیات غیرشفاهى بى واسطه و مستقیم است.

واکنش بشر در مقابل آیات الهى شفاهى و غیر شفاهى

از دیدگاه قرآن، تنها واکنش بشرى در قبال آیات یا تصدیق، یعنى «راست پنداشتن و پذیرفتن» آنها است و یا تکذیب یعنى «دروغ پنداشتن و نپذیرفتن» آنهاست. تصدیق، نخستین گام به طرف ایمان است و تکذیب، اساس کفر، و تنها اختلاف در این است که دو کلمه اول (تصدیق و تکذیب)، از لحاظ طرز تصور و دریافت واقعى تر و برهنه تر از دو کلمه دوم (ایمان و کفر)، است که در مقیاس تجرید، در درجه بالاتر واقع است. در آغاز، فعل «فرو فرستادن» یا تنزیل آیه از جانب خداست. اما اگر انسانى نباشد که معنى ژرف آیه را بفهمد فعل خدا بى حاصل و بى اثر مى ماند، چنان که قرآن مى گوید: «قد بینا لکم الایات ان کنتم تعقلون»؛ «براى شما نشانه ها را آشکار کردیم، اگر بتوانید بفهمید»، (آل عمران/ 118). آیات در آن هنگام، شروع به نشان دادن آثار مثبت خود مى کنند که آدمى از طرف خود فهم ژرفى نشان دهد. در اینجا قسمت بشرى موضوع آغاز مى شود. و این فعالیت مهم بشرى با افعال گوناگونى در قرآن بیان شده است که نماینده جنبه هاى گوناگون فهم است. از نظر قرآن، سرچشمه این عمل فهم انسانى در قابلیت روانشناختى اى است که لب یا قلب، دل، نام دارد. همه فعالیت هاى عقلى و ذهنى چیزى جز تجلى ملموس این قابلیت یا اصل اساسى عقلى و ذهنى نیست. قلب همان چیزى است که به آدمى شایستگى «فهمیدن» آیات الهى را مى بخشد. به همین جهت، اگر این منبع اصلى فهم دربسته و مهر شده باشد و درست کار نکند، دیگر اصلا آدمى نمى تواند چیزى بفهمد: «و طبع على قلوبهم فهم لا یفقهون»؛ «و مهرى بر دلهاى ایشان نهاده شده، پس نمى توانند بفهمند»، (توبه/ 87). قلب طبیعتا چنان ساخته شده که اگر درست و هنجارى کار کند، معنى آیات را مى فهمد. آیا اگر آیات را خوب فهم کند در آنها چه خواهد دید؟ در ستون 4، معنى و منظور آیات، بدان صورت که بر قلب فهمنده آشکار مى شود، آمده است. براى چنین قلبى، بیشتر آیات نمادهاى دو چیزند که متقابل اند. بعضى از آیات رمز و نماد خیر و محبت بى حد و رحمت و مرحمت خدایند، در صورتى که بعضى دیگر، خشم و انتقام و عذاب هولناک الهى را نشان مى دهند. در حالت اول، فعل الهى نشان دادن آیت، یا انتقال آن از طریق پیامبر به نوع بشر، تبشیر یعنى «خبر خوش دادن» است، و در حالت دوم، انذار، یعنى «آژیر دادن» یا به صورت برهنه تر، وعید یعنى «بیم دادن» است و پیامبر به مناسبت همین دو عمل مژده دادن و بیم دادن که بر عهده اوست، گاهى مبشر خوانده مى شود و گاه منذر. واکنش آدمى در مقابل آیات الهى یا تصدیق است یا تکذیب. این دو واکنش در برابر آیات اهمیت فراوان دارد، چون مستقیما از یک طرف به باور کردن یا ایمان مى انجامد و از طرف دیگر به باور نکردن یا کفر. پذیرش دسته اول آیات، یعنى آیات بیشترى، به شکر مى انجامد و پذیرش دسته دوم آیات، یعنى آیات انذارى، به تقوا مى انجامد که معنى ابتدایى و اساسى آن، ترس از مالک روز پاداش و کیفر است. نتیجه تکذیب آیات، کفر است، به معناى بى ایمانى. بدین ترتیب، تقوا و شکر دو عکس العمل متناسب با فهم آیات طبیعى و دریافت پیام آنهاست. قرآن از شاکران تمجید مى کند و آنها را قلیل مى داند: «و من آیاته ان یرسل الریاح مبشرات و لیذیقکم من رحمته و لتجرى الفلک بامره و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون»؛ «و از جمله نشانه هاى او این است که بادها را نوید بخش مى فرستد تا از رحمت خویش به شما بچشاند و تا کشتى به فرمان وى روان شود و تا از فضل او سهمى بجویید و شاید سپاس گذارید»، (روم/ 46). «و لقد مکناکم فى الارض و جعلنا لکم فیها معایش قلیلا ما تشکرون»؛ «و شما را در زمین مکان داده ایم و در آن براى شما معیشت ها قرار داده ایم ولى سپاسى که مى گذارید اندک است»، (اعراف/ 10). «یا ایها الذین آمنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم و اشکروا لله ان کنتم ایاه تعبدون»؛ «اى کسانى که ایمان آورده اید از چیزهاى پاکیزه که روزیتان کرده ایم بخورید و اگر فقط خدا را مى پرستید سپاس او بگذارید»، (بقره/ 172).

انسان، آیه بزرگ الهى

خدا در آسمان و زمین مثل اعلى دارد: «و هو الذى یبدؤ الخلق هم یعیده و هوا هون علیه و له المثل الأعلى فى السموات و الارض و هو العزیز الحکیم» ترجمه: و او کسى است که آفرینش را می آغازد سپس آن را برمى گرداند و آن براى او آسانتر است و او را در آسمانها و زمین مثل اعلاست و او عزتمند و حکمت مدار است»( سوره روم، آیه 27). «عالم هستى آیت الهى است، اما در این میان انسان آن گونه که خلق شده است، بزرگترین نماد زمینى است. این آموزه کلى که او بر صورت خدا ساخته شده است (سفر تکوین، 1: 27) دال بر این مزیت است. انسان رمز مجموع همه صفات، یعنى رمز طبیعت الهى به صورت جامع، همان ذات، است. حال آنکه مخلوقات جاندار و بى جانى که احاطه اش کرده اند، تنها منعکس کننده وجهى از وجوه الهى اند. جهان بیرونى عالم اکبر است و انسان عالم اصغر. این عالم اصغر مرکز عالم اکبر است و مرکز عالم اصغر دل اوست که گشوده است به آنچه فراتر از اوست. چشم دل انسان پیش از هبوط باز بود و جهان را آن چنان که هست مى دید، چنانکه چشم دل اولیاى الهى باز است. براى انسان نخستین، همه چیز، چه درونى و چه بیرونى، شفاف بود. او با تجربه یک نماد و یک آیه و نشانه، نمونه اعلاى آن را تجربه مى کرد. خوردن میوه ممنوع، دلبستگى به یک نماد به سبب خود آن، صرف نظر از معناى والاترش بود. این قانون شکنى مانع راهیابى انسان به مرکز درونى اش گشت و متعاقب آن بصیرتش تیره و تار شد. بدینسان جهان وسیع بیرونى راهنماى انسان در طریق بازگشت به سوى آن چیزى است که از دست داده است. با توجه و فهم آیات الهى، آدمى مى تواند دوباره ارتباط خود را با خدا برقرار کند و به معصومیت نخستین بازگردد». « و فى الارض آیات للموقنین و فى انفسکم افلا تبصرون»؛ «و در زمین براى اهل یقین نشانه هاست و در خودتان; آیا نمى بینید؟»، (ذاریات/ 21-20). «سنریهم آیاتنا فى الآفاق و فى انفسهم»؛ «نشانه هاى خود را در سرزمین ها و در خودشان به آنان خواهیم نمود»، (فصلت/ 53). علاوه بر آیات الهى در طبیعت، در نفس خود انسان آیات الهى است که دل بیدار آنها را درمى یابد. و این امر نشان مى دهد که انسان بعنوان جزئى از طبیعت نشان خدا را بر پیشانى خود دارد، تنها باید بدان توجه کند و آن را دریابد.

مقایسه ارتباط انسان و طبیعت در اسلام و آیین تائو
پس از بررسى ارتباط انسان و طبیعت در چارچوب این دو مکتب، مى توان گفت که تائو، به عنوان اصل جهان، ویژگی هایى دارد که بى شباهت به صفات خداى متعال در قرآن کریم نیست، من جمله اینکه وصف ناپذیر، جاودان، سرچشمه خلاق هستى و به دور از دسترس حواس است، چنانکه قرآن مى فرماید: «لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر»؛ «دیدگان، او را در نیابند و اوست که دیدگان را در مى یابد و او باریک بین و آگاه است. (انعام/ 103). مخصوصا این ویژگى عجیب تائو که در عین تنزه از جهان، در آن سارى و جارى است و به صورت موجودات مختلف تجلى و جلوه گرى مى کند، تشبیه و تنزیه الهى را در دیدگاه قرآنى به یاد مى آورد که در عین تأکید بر اینکه لیس کمثله شىء، او را صاحب اسماى حسنى مى داند. اما شناختن تائو به معناى دوم آن (یعنى ناموس خلقت و ساختار جهان)، معرفتى است که از نظر آیین تائو، کسب آن مایه آرامش دل انسان و دورى از فعالیت هاى بى مورد و گزاف است. صاحب چنین معرفتى، امورى را که به دست او نیست، مى پذیرد همان اصل وو وى و امورى را که به دست اوست، به بهترین نحو تغییر مى دهد و بدینسان راه خویش را در هستى مى یابد (معناى سوم تائو). رجوع به معصومیت کودکانه که تائو دجینگ به آن توصیه کرده و حکیم را صاحب چنین ویژگى اى دانسته پاکى فطرت الهى و بازگشت به آن را در دیدگاه قرآنى به یاد مى آورد. اصل یین و یانگ و گردش دورى هستى نیز، از آن اصولى است که شناخت آن در بردارنده آرامش و صرفه جویى در نیروهاى حیاتى است. آرامش خدشه ناپذیر حکیمان تائویى مدیون بصیرتى نافذ نسبت به جهان و قانون آن است، که به بهترین وجه در اصل یین و یانگ و گردش دورى و رجوع به اصل (تائو)، نمایان است. نیز باید از روش تزکیه نفس در این مکتب یاد کرد که مبتنى بر اصل تعادل و دورى از زیاده طلبى بوده و تجلى روح میانه رو و دنیاگراى چینى است که در همین جهان، معنویتى زنده و پویا را مى جوید. اما در قرآن مسأله طبیعت، ربط و نسبتى عمیق با خالق آن دارد. قرآن با عرضه معارفى در این باب، انسان را مستعد دیدگاهى کاملا متفاوت مى سازد. از نظر قرآن، طبیعت چیزى خودکفا و مستقل نیست، بلکه به غیر خود تکیه داده است و تمامى عظمت و شکوه و زیبایى خود را مدیون خالق خویش است. این است که صرف توجه به طبیعت، بدون در نظر گرفتن پیام آن براى طالب حقیقت، چیزى در بر نخواهد داشت. قرآن تعلیم مى دهد که انسان مجاز به اسراف و تجاوزگرى در طبیعت نیست، تنها مالک جهان هستى است که حق هر گونه دخل و تصرفى در آن را دارد و انسان به عنوان خلیفه خدا بر زمین، تنها کارگزار اوست و حدود دخل و تصرفش در چارچوبى است که خالق هستى تعیین کرده است. شاید بتوان گفت که در این بحث، مهمترین اصل در تفکر تائویى هماهنگى با طبیعت است، اما در قرآن به آبادانى و استفاده مناسب از طبیعت توصیه شده است. نیز باید گفت که مهم ترین کار انسان در ارتباط با طبیعت «آیه اى» دیدن آن است. این دیدگاه، طبیعت را شفاف مى کند و به آن جلوه اى الهى مى بخشد.
در هر دو مکتب، طبیعت مخلوقى است که راه مقدر خود را مى رود و در این راه، تابع نظمى متقن و خدشه ناپذیر است و با انسان، به شرط آنکه در مقابل او نایستد، مهربان است. طبیعت با انسان سخن مى گوید و براى طالبان گفت و گو با خود، سخنان زیادى براى گفتن دارد و البته بیش از همه چیز «در طبیعت صداى خدا به گوش مى رسد». این است که عرفا علاوه بر سیر انفسى، سیر آفاقى نیز دارند و جمال طبیعت را راهى نزدیک و رساننده به محبوب مى دانند و مى بینند. خدا از راه وحى با پیامبران برگزیده خود سخن گفته است، اما سخن او از راه طبیعت براى هر آن کسى که به نداى او دل سپرده است، شنیدنى و فهمیدنى است.

منـابـع

مراد فرهادپور و دیگران- ادیان جهان باستان- تهران 1372- جلد اول

ایزوتسو، توشیهیکو- خدا و انسان در قرآن- ترجمه احمد آرام- شرکت‏ سهامى انتشار- تهران 1361

سید محمدحسین طباطبایی- تفسیر المیزان- ترجمه محمدباقر موسوى همدانى رجاء- تهران 1363 جلد 11، 19 و 20.

لائودزو- تائود جینگ- ترجمه هرمز ریاحى و بهزاد برکت- نشرنو- تهران 1363.

جان بى ناس- تاریخ جامع ادیان- ترجمه على اصغر حکمت- انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى- تهران 1370.

ریچارد ویلهلم- راز گل زرین (عقاید چینیان در باب زندگى) با پیشگفتار و تفسیر کارل گوستاویونگ- ترجمه پروین فرامرزى- آستان قدس- مشهد 1371.

فروزان راسخى- فصلنامه هفت آسمان- شماره 2

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.