یک داستان عبرت آموز

یه بار یه خانمی به مغازه پرنده فروشی می ره و یه طوطی می خره تا همدم تنهاییش تو خونه باشه. اما فردای اون روز طوطی رو به مغازه بر می گردونه!

خانم : این پرنده حرف نمی زنه.

فروشنده: تو قفسش آیینه گذاشتی؟ طوطیا خیلی آیینه دوس دارن، تا خودشونو می بینن شروع می کنن به حرف زدن.

طبق توصیه پرنده فروش، خانمه رفت و آیینه ای خرید و گذاشت توی قفس طوطی.

فردای اون روز دوباره به مغازه مراجعه کرد و گفت: پرنده هنوز حرف نمی زنه

فروشنده: نردبان چی؟ طوطیا نردبان خیلی دوس دارن. طوطی که شاد و شنگول باشه، پر حرفی می کنه.

خانمه هم رفت و یه نردبان برای طوطی خرید و توی قفسش گذاشت.

دوباره فردای اون روز به فروشنده مراجعه کرد و گفت: فایده ای نداره…حرف نمی زنه.

فروشنده: آیا براش تاب هم گذاشتی؟

خانم: نه!

فروشنده: خوب مشکل همینه! طوطی به محض اینکه تاب بازی کنه، بلند بلند شروع به حرف زدن می کنه!

خانمه رفت و با اکراه یه تاب خرید و تو قفس طوطی نسب کرد.

فرداش با حالتی که قیافش عوض شده بود? به مغازه وارد شد و گفت: طوطی مرد!

فروشنده که شکه شده بود گفت: خیلی متاسفم? آیا قبل از اینکه بمیره، چیزی هم گفت؟

خانم: بله دقیقا قبل از لحظه مردن، با صدایی ضعیف ازم پرسید؛ آیا مغازه پرنده فروشی هیچ غذایی برای پرنده ها نمی فروشه؟!

بعضی وقتا یادمون می ره که چه چیز در زندگی مهمه! گاهی اینقدر درگیر کارا و چیزایی می شیم که خوب هستند اما از کارها و چیزهایی که واقعا ضروری هستند، غفلت می کنیم.

ما باید برای خانوادمون خونه خیلی مجلل درست کنیم، ماشین هم باید مدل بالا باشه، یکیش کمه، خواهان دو تاش هستیم.
و برا اینکه همه رو شاد و راضی کنیم جدید ترین گوشی موبایل هوشمند رو باید بخریم.

اما اگه حواست نباشه، با فکر کردن به این چیزا ممکنه به اشتباه فکر کنی که این چیزا هستن که باعث رضایت و معنی دادن به زندگی می شن.

با یکی از کارآفرینان موفق کشوری صحبت می کردم، به من حرفی زد که همیشه یادمه: “این کارخانه ها و سهم عظیم بازار ملی که به دست آوردم، به قیمت از دست دادن خانوادست، الان کار و کسب و پول خیلی عالیه اما محبتی بین من و همسر و فرزندانم نیست “. و ادامه داد:”اگه برگردم به 30 سال پیش، سعی می کنم به راهی متفاوت بروم… راهی که کار و کسبم بر خانواده برتری پیدا نکنه!”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.